آنها چه می کنند که ما نمی توانیم؟

آنها که از سرمایه گذاری شان راضی  و خرسندهستند چه کاsddfر کرده اند که ما نمی توانیم بکنیم؟ آنها چه کار کرده اند که ما نمی توانیم بکنیم؟ آنها چکار می کنند که ما نمی توانیم؟

سه هفته پیش همه می پرسیدند نقد شویم و از بازار بیرون بیاییم یانه؟

دوهفته پیش سوال این بود که این اصلاح تا کی ادامه دارد؟

تا اوایل هفته پیش بیشتر سوال معامله گران این بود:

اصلاح شاخص که تمام  شد ، نکند  دوباره  بازار افت کند؟

اواسط  هفته  که تقریبا همه از پایان اصلاح مطمئن بودند،سوال عوض شد:

چی بخریم ؟ چکار کنیم که از بازار عقب نمانیم؟

دیروز دیگر خیلی از این سوالات را خودمان جواب دادیم. بادید بازار مثبت جواب سوال اول را دادیم و با دیدن صف های خرید در اکثر گروهها جواب سوال دوم را؟

یعنی گفتیم  اصلاح بازار تمام شده است و هرچه هم بخریم خوب است!

اما امروز به یکباره نوع سوالات و حتی نوع برخوردها عوض شد. همه به سوالاتی مثل: ایا بازهم با افت بازار مواجه هستیم؟ فلان سهم را بفروشیم یانه؟این یک اصلاح است یا یک اتفاق؟  و سوالی جدی تر که : تا کی باید یک روز مثبت و چند روز منفی و استرس و هیجان وترس و….

اما مساله اصلی اینجاست:

اگر به ۶ماه گذشته بازار نگاه کنید و یا از زمانی که دراین بازار هستید و از روزی که وارد بورس شدید این سوال ها را هر هفته یا ماه یکبار دوره کردید!

سوال امروز شما بسیار شبیه به سوال یک ماه و سه ماه و شش ماه پیش است. و این تنها به یک دلیل است و آن اینکه اتفاقات امروز درست مانند اتفاقات یک ماه گذشته است. آنچه امروز رخ می دهد همانی است که در ۶ماه قبل اتفاق افتاده. در واقع آینده همان گذشته ای است که از پنجره دیگری وارد می شود.

یک ماه انتخابات ، یک هفته جنگ ، یک روز اتصابات ، یک روز تصفیه ها،یک روز عرضه اولیه و اگر هیچ بهانه ای نباشد اصلاح عادی و طبیعی !!!!

همیشه یک بهانه ای برای منفی شدن سبد شما وجود دارد و اگر هیچ چیز یافت نشد و هیچ عذرو بهانه ای نبود به خودتان می رسید و می گویید چیدمان سبدم اشتباه بوده است.

چند ماه پیش یکی از شاگردهام سرکلاس حرفی زد که من در مقابلش موضع گرفتم اما امروز می بینم ایشان راست گفته است. این خان پرسید:” ایا کسی هم از این بازار سود می برد. من که فکر نکنم”.

حال من این سوال را از شما می کنم : آیا شما از این نتیجه و این سودی که به دست می آورید راضی هستید؟ اصلا سودی هم بدست آوردید؟ شما چند نفر هم که از طریق شبندر و شتران و شپنا و طی یک بازو بسته شدن به یکباره سود کردید ف این “ش” ها را کنار بگذارید و یک نتیجه از عملکردتان بگیرید.

ایا راضی کننده است؟

احتمالا بیش از ۹۰ درصد به این سوال جواب نه می دهند . وآیا این همان  آماری نیست که همیشه ورد زبان تحلیل گران و کارشناسان بورس بوده است؟ ۹۵ درصد معامله گران پولشان را به ۵ درصد می دهند.

یعنی ۹۵درصد زیان می کنند و ۵ درصد سود می کنند. این یک حدس و گمان نیست بلکه یک آمار است.

در بهترین حالت هم  قانون پارتو داریم و آن همان ۲۰ به ۸۰ معروف است.

چیکار باید کرد؟ اگر بمانیم که داستان این است : همیشه حاشیه ،همیشه جنگ و انتخابات و انتصابات ، همیشه اصلاح و همیشه حاشیه.

اگر برویم با این سرمایه های کم کجا می توانیم کاری انجام دهیم؟ مگر با ۵ملیون با ۱۰ ملیون وحتی با ۵۰ ملیون چه کاری می توان در جامعه شروع کرد؟

مغازه ای باز کنیم؟ بساز و بفروشی کنیم؟ یک بنگاه املاک یا نمایشگاه اتومبیل چطوراست؟ یک تولیدی یا یک استخر پرورش ماهی؟

با این سرمایه ای که داریم کدام کار را شروع کنیم؟ اصلا در کدام یک از اینها تخصص داریم؟ اگر قرار باشد در یک سرمایه گذاری دیگر هم تاوان تجربه اندوزی و ناشی گری خودم را بدهم همان بهتر که فلان سهم را بگیرم یا رشد می کند و روزهای بد را جبران می کند و یا افت می کند  که می شود مثل همین کاری که قرار است تازه با هزار اما و اگر شروع کنم!

 بسیاری از معامله گران در کنار کارو شغل ثابتی که دارند به خرید و فروش سهام می پردازند برای اینها نگرانی فقط یک چیز است: سرمایه شان و اینکه ضرر نکنند! اما آنهایی که تمام کار و شغل و زندگی شان بورس و معامله گری و سهام است با تهدیدهای  فراوانی روبرو هستند. علاوه بر سرمایه شان که با هزار زور و زحمت به دست آورده اند، علاوه بر وام ها و قرض ها  و اعتبارهایی که باخود به بورس آورده اند و اکنون به خطر انداخته اند ، آینده شغلی و حتی ترس از ورشکستگی نیز آنها را تهدید می کند.

یک کارمند در بدترین حالت چند درصد از سرمایه ش را از دست می دهد.

یک خانم خانه دار  پس انداز همسرش را به باد می دهد یا سرویس طلایی را که فروخته و با آن سهام خریده .

اما یک خانم سرپرست خانواده که تمام دارایی و انرژی و فرصت های خود را صرف این بازار کرده تا به قول خودمان نان شبش را ردیف کند.

آن جوانی که منتظر است تا با سودهای حاصل از این بازار و با زیاد کردن سرمایه ای که خود یک وام است ،عروسی بگیرد.

آن آقایی که ازکار بیرون شده و تمام  حق سنوات و پول باز نشستگی خود را دراین بازار گذاشته تا حداقل به اندازه ی حقوق شرکت درامد داشته باشد.

آن جوانی که از دیگر فرصتها و دیگر سرمایه گذاری ها چشم پوشی کرده و یا حتی با فروش اتومبیل یا مغازه یا …. یک کسب و کاری به نام سهامداری و معامله گری به راه انداخته  و روی در آمد اینجا حساب باز کرده است. کسی که با ارث پدر به دیگر برادرها نیز قول کسب درامد بیشتر داده و همه را مجاب کرده که به حرف او عمل اعتماد کند. همه این افراد  و در کل کسی که تمام آرزوهای خود را دراین بازار می بیند  با از دست دادن سرمایه شان در واقع همه چیز را از دست می دهند و به یک شکست مالی – روحی و روانی  و یا حداقل به  ورشکستگی مالی می رسند.

اینها همه چیزشان را از دست می دهند نه فقط سرمایه شان را.

خیلی از دوستان حتی بیمه تامین اجتماعی هم ندارند و خیلی های دیگر تمام چشم امید و تمام آرزوها و برنامه ها و اهداف شان را در گرو موفقیت در بورس می بینند. درواقع برای اینها راه برگشتی تقریبا وجود ندارد.

پس وقتی نمی توانی از میانه های راه برگردی ، وقتی می بینی برای برگشت نیز باید اندازه راهی که بروی طی کنی! وقتی می بینی چه به جلو ویا چه به عقب، چه امروز و چه فردا چه دیر یا چه زود ، این راه را باید رفت پس باید رفت. اما اگر مثل دیروز بروی ، مثل قبل راه طی کنی ، همان همراهان را در کنارت داشته باشی و همان کفش ها را به پا داشته باشی به نتیجه ای می رسی که دیروز رسیدی و در پایان راه همان  خواهی شد که امروز هستی.

اگر فکرت را عوض نمی کنی ، اگر روشت را عوض نمی کنی اگر همراهانتان را نمی توانی  عوض کنی لا اقل کفش هایت را عوض کن !چشم هایت را باز کن و این بار چاله ها و سنگریزه ها را ببین!

تو نمی توانی برگردی. اینگونه هم نمی توانی ادامه دهی. نمی توانی اینجا وسط را هم بنشینی ، پس باید بروی . پس برخیز و درست راه برو. ادامه راه را باید یک جور دیگر طی کنی.

استراحتی کن .تجدید قوایی کن. نقشه راه را ببین. آب و هوا را نگاه کن. آذوقه ت را بردار و این بار درست راه برو .

f14

باید یاد بگیری که چکار باید کنی. بورس همین است. بازار همین است اگر بخواهی در بورس  بمانی و اگر بخواهی ادامه دهی باید خودت را به آن ۵ درصد ملحق کنی. جا برای شما هست.چون عدد ۱۰۰ ثابت است  و همیشه این تساوی برقرار است.

باید تلاش کنی تا خودت را بالا بکشی واین کار را می توانی بکنی. شما از پس کار بر می آیید چون تنها لازمه موفقیت در هر کاری عشق و علاقه است که شما دارید. کسانی که تا امروز و پس از این همه افت و خیز هنوز در بورس ماندند  عاشق کارشان هستند . وقتی عشق و علاقه باشد بقیه پارامترها را به دست می آورید.

در بخش بعدی برای تان می نویسم که چکار باید کنیم تا جزو آن ۵ درصد باشیم.  ما می توانیم .مگر آنها چه دارند که ما نداریم؟

کسانی که از این بازار به ثروت رسیده اند. کسانی که زندگی شان را بورس و سهام زیرو رو کردو به مال و منال رسیدند.کسانی که ماشین خود را عوض کردند. خانه نو خریدند. آنها که به درآمد ثابت  و مستمر از بورس رسیدند و در کل آنها که از سرمایه گذاری شان راضی  و خرسندهستند چه کار کرده اند که ما نمی توانیم بکنیم؟ آنها چه کار کرده اند که ما نمی توانیم بکنیم؟ آنها چکار می کنند که ما نمی توانیم؟

موفق و پیروز باشید.

مطالب مرتبط:

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری با * مشخص شده است. *