logo
ads
سفارش طراحی انواع اکسپرت و اندیکاتور
search

از بین هزاران مقاله ما جستجو کنید...

مجموعه آموزشی جامع فارکس

داستان معامله گر و چک 50 هزار دلاری

داستان معامله گر و چک 50 هزار دلاری

داستان معامله گر و چک 50 هزار دلاری

یکی از هنرجویان استاد کارینا می گوید که روزی به دیدار ایشان رفت. به استاد کارینا گفت که هر کاری می کنم نمی توانم در بازار سود کنم. ابتدا خوب بود ولی رفته رفته بد شد تا اینکه الان بسیار بدهکارم. در ابتدا حقوق ماهیانه ام را به این کار اختصاص دادم ،بعد از مدتی […]

یکی از هنرجویان استاد کارینا می گوید که روزی به دیدار ایشان رفت. به استاد کارینا گفت که هر کاری می کنم نمی توانم در بازار سود کنم. ابتدا خوب بود ولی رفته رفته بد شد تا اینکه الان بسیار بدهکارم. در ابتدا حقوق ماهیانه ام را به این کار اختصاص دادم ،بعد از مدتی فروش ماشین ، مدتی بعد طلاهای همسرم و الان هم که کلی به بانک و افراد دیگر بدهکارم. مشکلاتی که این مارکت برای من ایجاد کرد حتی سخت ترین شرایط زندگی نیز ایجاد نکرده بود. در حال حاضر هم در مقابل خانواده بسیار شرمنده هستم و همسرم مرا مردی بی کفایت و قمار باز می داند. نمی دانم چه کار کنم ؟ این مارکت لعنتی مرا مجبور کرد که از کس و ناکس پول قرض کنم و حال که درمانده ام از بازپرداخت انها. اول کل حقوق ماهیانه خود را صرف این بازارها کردم بعد ماشین شخصیم را فروختم بعد نوبت طلاهای همسرم و الان منم و دنیایی از بدهکاری، شرایطی که سخت ترین مشکلات زندگی برای من ایجاد نکرده بود این مارکت لعنتی ایجاد کرد. با من کاری کرد که غرورم لطمه دار شود و از کس و ناکس پول گرفتم و محتاج دریوزگان شدم و از همه بدتر همسرم مرا فردی بی کفایت و قمارباز می بیند. سپس در حالی که اشک در چشمان معامله گر جمع شده بود کارینا را در آغوش کشید چون او تنها کسی بود که او را درک می کرد. کارینا دستی به شانه اش زد و گفت دیر نزد من آمدی و ای کاش در همان سالهای اول مرا مطلع می کردی تا برای این مشکل تو راه حلی پیدا کنیم. کل بدهی تو چقدر است و با چه مبلغی مشکل تو حل می شود. شاگرد گفت ۵۰ هزار دلار در حال حاضر به بانک و و دیگران مقروض هستم. کارینا دست چکش را بیرون آورد و یک چک ۵۰ هزار دلاری برای او نوشت. پسرم این چک همه مشکلات تو را حل می کند ولی برای نقد کردن آن شرطی وجود دارد. سپس چک را به همراه ۱۰۰۰ دلار پول نقد به شاگردش می دهد. و رو به او می گوید این چک برای نقد شدن نیاز به امضا دارد و من چک را موقعی برای تو امضا می کنم و این پول را به تو قرض می دهم که ظرف مدت شش ماه این هزار دلار را به ۱۳۰۰ دلار برسانی آن موقع به همراه استیتمنت حسابت (فراچارت: منظور ریز معاملات است ) نزد من بیا تا چک را برایت امضا کنم. شاگرد که حسابی بهت زده شده بود به کارینا گفت من در مدت یک هفته به این سود خواهم رسید و نزد شما خواهم آمد برای امضای چک.

کارینا خنده ای مستانه زد وبه او گفت نه معامله گر جوان تو این سود را باید در مدت شش ماه بدست آوری نه کمتر نه بیشتر و نمودار رشد حساب نباید دارای حرکات شارپ و تیزی باشد، هر گونه تخلف باعث نقد نشدن چک خواهد شد. و این آخرین فرصت و آخرین پول توست آنرا از دست نده. و رفت.
چند سالی از این ماجرا گذشت و شاگرد استادش کارینا را بطور اتفاقی در یک مجلس مهمانی دید. در حالی که از شدت خوشحالی گریه اش گرفته بود مدام از او تشکر می کرد. کارینا مثل همیشه با اشارات چشم به پسر چوان می فهماند که دیگر کافیست. در پایان مهمانی کارینا و مرد جوان در حیات خانه شروع به قدم زدن می کنند …… استاد عزیزم بعد اینکه چک را از شما گرفتم به اشتیاق نقد کردن آن چک در معاملات خودم نهایت دقت را می کردم و دیگر از تخلف های معاملاتی ام از جمله حجم های سنگین و قرار ندادن حد ضرر و عدم مدیریت سرمایه و احساسی عمل کردن خبری نبود ماههای اول همه چیز سخت و کند پیش میرفت و من که عادت کرده بودم در یک معامله صدها دلار ببازم یا سود کنم اکنون سودها و ضررهایم خیلی محدود شده بود چون قوانین سختی برای مدیریت سرمایه برای خودم وضع کرده بودم. ولی رویای آن چک در خواب و بیداری مرا رها نمیکرد. چهار ماه گذشت و من احساسی جدید پیدا کرده بودم و فکر می کردم که تازه معامله گر شدم. ششمین ماه هم توانستم دو حساب ده هزار دلاری و سی هزار دلاری را از دو شرکت بگیرم و با استیت منتی که داشتم سود خوبی نصیبم شد. انجا بود که به یاد این چک افتادم.

در انجا دریافتم که هدف استاد من از دادن این چک و این شرط صرفا پرداخت بدهی های شاگردش نبود بلکه او مرا تبدیل به یک معامله گر واقعی کرد که انتظارات منطقی از بازار دارد و سود های رویایی را در سر نمی پروراند. 

پس از این موضوع هم چندین میلیون دلار قرارداد با شرکت های مختلف بزرگ نیز امضا کردم که درامد خوبی نصیبم شد. همچنین یک حساب اصلی برای خود داشتم که علاوه بر بقیه حساب ها انرا نیز مدیریت می کردم. چک شما زندگی مرا کاملا تغییر داد. من چک شما را قاب گرفتم و انرا در اتاق خود نصب کردم که یادم نرود از کجا به کجا رسیدم. چک شما جادویی بود. منبع : فراچارت