استاد کارینا و پسرک واکسی

در این مطلب یکی از مهمترین خاطرات استاد کارینا را برایتان نوشته ام تا با خواندن این مطلب بلکه درسی بگیرید تا در بازار بورس موفق تر شوید. نظر شخصی استاد کارینا این است که این خاطره خود یک دوره کامل درسی به حساب می اید و می تواند چراغ راه شما باشد.

سال ۱۹۲۹ بود. ۱۸ ماه صعود بی وقفه و عجیب غریب قیمت سهام همه را به وحشت انداخته بود. در اکتبر سال ۱۹۲۹ حوادث مختلفی روی داد و اکثر سرمایه داران و بازیگران بازار بورس در پی کاهش قیمت ها ، اطمینان خود را از دست دادند و سرمایه های خود را بیرون کشیدند. سپس حباب بازار بورس وال استریت ترکید.

این بیرون کشیدن سرمایه های بزرگ از بورس باعث وقوع اتفاقی معروف به سه شنبه سیاه شد. هر کس که سریع تر سهام را بفروشد برنده بود. همه سریع شروع به فروش کردند. امریکا با بزرگ ترین بحران اقتصادی قرن ۲۰ رو به رو شد. در ۲۹ اکتبر سقوط بورس وال استریت شروع شد. پس از ان موج بزرگی از تظاهرات و اعتراضات شروع شد. این بحران به اروپا نیز کشیده شد و موجی از خودکشی ها را به راه انداخت.

و بعد از آن هربرت کلارک هوور، رئیس جمهور ایالات متحده لجوجانه اعلام کرد «رفاه در کنج خیابان است» و کارشناسان می گفتند فروپاشی ارزش سهام بورس نمی تواند به «اقتصاد واقعی» آسیب برساند. جالب است بدانید دو روز پیش از این تاریخ، ایروینگ فیشر یک اقتصاددان بسیار مشهور و استاد دانشگاه ییل در روزنامه نیویورک تایمز تاکید کرده بود سطح قیمت سهام هنوز خیلی پایین است.

تظاهرات مردم در خیابان وال استریت

مردم آمریکا که در روزهای شکوفایى نسبی اقتصادی، سهام زیادی جمع کرده بودند و از این طریق ثروت زیادی بر روی کاغذ برای خود متصور شده بودند، آنها از ترس از دست دادن دارایى خود شروع به فروش سهام خود کردند. این امر سبب کاهش مجدد قیمت سهام شد، به طوری که ظرف ۱۹ روز، برای مثال قیمت سهامی از ۴۰۰ دلار به ۳۰ دلار رسید. به مرور با کم شدن قیمت سهام، قدرت خرید مردم پایین آمد و در نتیجه، تقاضا برای خرید کالا کم شد.

قحطی شدید کشاورزان، بی‏خانمان شدن میلیون‏ها نفر و فروش نرفتن محصولات کارخانه ‏ها، سبب بیکاری کارگران و ورشکستگی کارخانه‏ ها و مراکز تولید گردید و تعداد بیکاران به میزان وحشتناکی بالا رفت. این افت، بزرگ‏ترین نمونه سقوط در تاریخ پولی جهان محسوب می شد. ادامه این وضعیت به بیکاری بیش از ۱۳ میلیون کارگر آمریکایى منجر شد، دولت آمریکا برای مقابله با بحران، مالیات‏ها را افزایش داد، در نتیجه، مالیات دهندگان توان خرید خود را هرچه بیشتر از دست دادند و دور باطل تورم و بیکاری از سر گرفته شد.

خبر سقوط بورس در روزنامه ها منتشر شد

در این میان، از آنجا که از سوی سرمایه‏ داران آمریکایى، سرمایه ‏گذاری‏های کلانی در اروپا صورت گرفته بود، دامنه بحران اقتصادی امریکا به سرعت به قاره اروپا نیز کشیده شد و بیکاری و ورشکستگی در این قاره نیز رواج پیدا کرد. هیچ یک از رکودهای اقتصادی تاریخ امریکا به اندازه این بحران، موجب نارضایتی مردم از بی‏کفایتی مسؤولان و برنامه‏ ریزان اقتصادی امریکا نشده بود.

دانشجویانم این بحران عامل اصلی بروز جنگ دوم جهانی بود که دهها میلیون نفر در جریان آن جان خود را از دست دادند. پس به وضوخ می بینید که بازار سهام می تواند سرنوشت همه چیز را در جهان تغییر دهد، لذا قدرت آن را دست کم نگیرید.

عزیزانم اما بعد در سال ۲۰۰۸ نیز مشابه این داستان در ابعادی متفاوت تکرار شد. این بحران از مسکن شروع گردید، تحت این عنوان که یک سری از مؤسسات مالی و وام دهنده ای که برای خانه خریدن و مسکن وام می دادند به دلیل حبابی شدن قیمت مسکن، آینده قیمتی را رو به افزایش می دیدند لذا طمع کردند، و حتی به افرادی هم که شرایط باز پرداخت وام ها را نیز نداشتند وام خرید خانه دادند. یعنی وام ها به افرادی داده شد که درجه ی اعتباری شان پایین بود و خودتان می دانید که نتیجه کار چه خواهد شد.

درتاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۸، ورشکستگی و شکست موسسات مالی گسترده در ایالات متحده، به سرعت به بحران جهانی تبدیل شد و منجر به ورشکستگی تعدادی زیادی بانک در آمریکا و اروپا و کاهش شدید ارزش سهام و کالا در سراسر جهان شد.

خوب دانشجویانم این مقدمه ای بود برای اینکه بتوانم درس و خاطره امروز را برای شما تعریف کنم.

در همه بازارهای مالی ما با یک واقعیت تلخ روبرو هستیم که من در قالب یک Inverted pyramid (هرم برعکس) برای شما در این اسلاید نمایش داده ام:

در راس انتهایی این هرم عالیجنابان نامرئی قرار دارند (Master) که هم از پول و هم از قدرت سیاسی بسیاری برخوردار هستند. این افراد سهامی را که نظر دارند باید تغییر کند را در نظر می گیرند. این گروه تسلط ویژه ای روی رسانه های خبری و اذهان عمومی مردم دارند. در جایگاه بعدی بزرگان بازار سرمایه قرار دارند که با منابع مالی قوی ای که دارند با پله قبلی در ارتباط کامل هستند و در جایگاه بعدی تحلیل گران تکنیکال و فاندامنتال و سایر کسانی هستند که علائمی از صعود را مشاهده می کنند و در جایگاه بعدی مردم عادی هستند.

قیمت در بالاترین جایگاه که مردم عادی قرار دارند بیشترین رشد خود را تجربه می کند. عالیجنابان نامرئی برای ایجاد اشتیاق خرید در این جایگاه از هیچ چیزی دریغ نمی کنند از گران خریدن سهام به منظور ایجاد هیجان خرید گرفته تا خرج کردن میلیون ها دلار برای جعل اخبار و حسابهای شرکت و تبلیغات رسانه ای.

این قسمت از هرم، از لحاظ تعداد معاملات و از لحاظ زمانی داری بیشترین مقدار است. از لحاظ زمانی این طبقه طولانی و کند و زمان بر است به دو علت یکی زمان دادن به ورود کامل مردم عادی (بر اثر همان هیجانات ایجاد شده و تبلیغات و خبر سازی ها) و دیگری نقد کردن سهام عالیجنابان نامرئی که این نیز باید با حوصله انجام شود تا حساسیتی ایجاد نشود. (شما را به یاد سکه ۱/۶۰۰/۰۰۰ می اندازم که آن موقع صحبت از سکه دو میلیون تومانی بود)

ولی ریزش اصلی، قاطع و با خونریزی هرچه تمام انجام می گیرد و به دنبال آن مارکت به مانند یک دومینو فرو می ریزد. پس کاملا هوشیار باشید که آخرین پول هایی که ممکن است وارد بازار سهام شود و به رشد آن کمک می کند در همین طبقه قرار دارد.

خوب بریم برای تعریف خاطره

سال ۲۰۰۸ بود که در یکی از خیابانهای فقیر نشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این عادت فصلی من بود، گاها کمک هایی به افراد نیازمند می کردم. به ناگاه پسرک واکسی را در آن طرف خیابان دیدم، نزد او رفتم برای واکس زدن کفشهایم. روی صندلی لم داده بودم و در حالی که سیگار می کشیدم از پسرک پرسیدم درآمدت چطور است راضی هستی؟

پاسخ داد بد نیست، خدا را شکر کمی پس انداز دارم در حدود ۵۰۰ دلار که می خواهم همه اش را سهام بخرم تا بیشتر شود. این روزها همه دارند سهام می خرند.

لحظه ای به فکر فرو رفتم. واکس کفش هایم تقریبا تمام شده بود. ایستادم و یک اسکناس ۱۰۰ دلاری به پسرک دادم. گفت آقااااا من این همه پول خرد ندارم.

با لبحند به او نگاه کردم و گفتم همه اش مال خودت به یک شرط.

گفت چه شرطی ؟

گفتم باید به من قول بدهی که در حال حاضر سهام نخری.

او همینطور مات و مبهوت به من خیره شده بود و من به سمت خانه رفتم.

فردا به سرعت تمام سهام هایی که داشتم را به فروش رساندم. دقیقا در هفته بعد سقوط های سنگین سهام ها شروع شد و شادمان گشتم که توانسته بودم سیگنال ریزش را از یک پسرک واکسی دریافت کنم.

همیشه قانون بورس این بوده که اخرین رشد سهام ها توسط اخرین پول ها مثل پول همین پسرک واکسی صورت می گیرد و همین که دیدید که مردم عادی به سمت سهامی می روند سریع از ان خارج شوید زیرا این از علائم ریزش است. مردم عادی فکر می کنند که اینده درخشانی در انتظار انهاست در حالی که انها سود را از دست داده اند و فقط سقوط سهم نصیبشان می شود.

    ارسال دیدگاه

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری با * مشخص شده است. *

    4 − 4 =