جس لیورمور بزرگترین معامله گر تاریخ

جس لیورمور ملقب به خرس بزرگ وال استریت به طور قطع یکی ازبزرگترین های وال استریت بوده است. او از ۱۴ سالگی در کارگزاری شروع به کار کرد. در زمانی که اکثریت مردم نوسات قیمت را تصادفی می دانستند این فرد با هوش فوق العاده ای که در ریاضیات داشت به الگوهایی پی برد که در نوسانات قیمت تکرار می شدند.

اولین سود پانزده دلاری

اولین خرید سهام او ۵ دلار بود. او برای خود سیستمی طراحی کرده بود که سیگنال خرید را گرفته بود. سیستم او بسیار عالی جواب داد و تنها در دو روز ۳۰۰ درصد سود را نصیب او کرد.

در ان روزگار مغازه هایی بودند که بر روی نوسانات زنده بازار قمار می کردند. جس به ان مغازه ها رفت و شروع به قمار با سیستم خودش کرد. جس موفقیت هایی چشم گیر داشت به طوری که ورود جس به این مغازه ها را ممنوع کرده بودند.

جس لیورمور با اینکه تنها ۲۰ سال سن داشت توانسته بود ۱۰٫۰۰۰ دلار ثروت برای خودش جمع کند. بعد از مغازه ها او به وال استریت رفت.

یکى از مهمترین درس هایى که او در ۵ سال اول تریدش گرفته بود این بود که وقتى شروع به استفاده از یک سیستم مطمئن کرد با رعایت کامل دیسیپلین، هرگز خارج از سیگنال هاى سیستم ترید نکند، درسى که برایش به قیمت چند هزار دلار تمام شده بود.

جس به سرعت در وال استریت ورشکست شد و به بوستون باز گشت. جس شروع کرد به بررسى دلایل شکستش در وال استریت و متوجه شد که سیستم او یک سیستم بى نقص اسکالپینگ (ناخنک زنى) است که بر مبناى قیمت زنده عمل مى کند و به سرعت و با چند پوینت سود خارج مى شود. در حالى که در وال استریت تا رسید خرید شما از کارگزار نرسد، شما نمى توانید متوجه شوید که نماد مورد نظر را به چه قیمتى خریده اید.

به توصیه هاى دیگران توجه نکن

جس به سرعت و با چند ترید موفق در مغازه ها پولش را به دست آورد و شروع کرد به تدوین سیستمى براى خرید در وال استریت. بازگشت جس به وال استریت در ۱۹۰۱ با ۵ برابر شدن سرمایه اش همراه بود: ۵۰ هزار دلار نقد. پولى که بازهم با درسى دیگر از دست رفت. جس درست ۲ روز صاحب ۵۰ هزار دلار نقد بود، درس ۵۰ هزاردلارى که جس را بار دیگر ورشکست کرد،

این بود: به توصیه هاى دیگران توجه نکن. روزى لیورمور با یکى از دوستان قدیمى خود در کارگزارى صحبت مى کردند که شخصى به دوست لیورمور گفت: سهم فلان را بفروش، پایین مى آید. دوست جس مى گوید: اما بازار گاوی (صعودى) است. و اینجا بود که جس در مى یابد که او در تمام این سال ها بیشتر به نوسانات کوچک نظر داشته تا حرکت هاى بزرگ.

درس بزرگ دیگر عامل زمان بود

با تمرکز بیشتر روى حرکات بزرگ و طراحى یک سیستم خوب، لیورمور شروع به کسب درآمد از بورس مى کند. او مى گوید: فکر کردن من را پولدار نکرد، صبر کردن برایم سودآور بود. یک درس گران قیمت دیگر: جس پى مى برد که بازار به قله رسیده و زمان سقوط فرارسیده. او شروع به فروش مى کند اما قیمت ها هر روز بالاتر مى روند تا اینکه او با ضرر هنگفت از بازار خارج مى شود. چندى بعد از این زیان بزرگ، تغییر روند قیمت ها آغاز مى شود و پیش بینى جس درست از آب در مى آید. اینجا بود که جس درس بزرگ دیگرى گرفت: عامل زمان. یک تحلیلگر باید بتواند زمان درست ورود و خروج از یک ترید را درست تشخیص دهد تا موفق شود.

محدوده هاى مقاومت و حمایت و خرید پله ای

لیورمور زمان برگشت بزرگ ۱۹۰۷ را چنان درست تشخیص مى دهد که تنها در روز ۲۴ اکتبر ۱۹۰۷ سه میلیون دلار سود مى کند. این فروش هاى او چنان موثر عمل کردند که مورگان (از کسانى که چند سال قبل از این سقوط با دادن ۲۰ میلیون دلار به وال استریت آن را از ورشکستگى نجات داد) شخصاً از جس مى خواهد که فروش را متوقف کند والی به تنهایى بازار را نابود مى کند. بعد از این روز او به خرس بزرگ وال استریت مشهور شد.

یکى از مهمترین دستاوردهاى لیورمور در ترید تشخیص محدوده هاى مقاومت و حمایت توسط اوست. اصل دیگرى که تقریباً همه بزرگان بازار بعد از او هم رعایت مى کنند، خرید پله اى است. لیورمور همیشه به صورت پله اى به معاملات وارد مى شد با رعایت این نکته که در خرید همیشه قیمت خرید در پله دوم بالاتر از اول بود، قیمت خرید در پله سوم بالاتر از دوم و…. در فروش هم به عکس.

او همیشه قبل از ورود به یک ترید محاسبه مى کرد که چه تعداد سهم خواهد خرید و همیشه حدود ۲۰درصد سرمایه اى که براى این ترید را کنار گذاشته بود درگیر مى کرد. اگر قیمت در جهت میلش پیش مى رفت در پله هاى بعدى بقیه سرمایه را رد مى کرد والی با ضرر کمى خارج مى شد.

لیورمور معتقد بود که پایین بخر و بالا بفروش غلط است و باید بالا خرید و بالاتر فروخت. لیورمور براى هر معامله یک عامل زمان هم قائل بود و پیش از ورود مى دانست که این ترید تا چه زمانى باز است و به عبارت دیگر او نقطه خروج با ضرر زمانى هم داشت

نکات اصلى روش او بدین ترتیب بود:

● او صبر میکرد تا بازار جهت دار شود.
● صنایع پیشرو در جهت بازار را بررسى کرده و سهام پیشرو در آنها را شناسایى مى کرد.
● حجم یکى از ارکان اصلى سیستم او بود.
● آنقدر صبر مى کرد تا نماد مورد نظر سیگنال بدهد و سپس با اطمینان و بدون تجدید نظر وارد مى شد.
● به محض حرکت سهم در جهت دلخواه، خرید پله اى را شروع مى کرد.
● صبور با سهم همراه مى شد و به نوسانات کوچک قانع نمى شد.

یکى از زیباترین ترفندهاى او را در زیر مى خوانید

زمانى او ده میلیون پیمانه (واحد آتیه غلات) ذرت و ۱۰ میلیون پیمانه جو فروخته بود. ناگهان یکى از بزرگان بازار (آقاى الف) شروع به خرید ذرت و جو مى کند. جس مى دانست که اگر بخواهد پوزیشن هاى فروشش را به قیمت بازار ببندد، خودکشى کرده است (او خیلى کم سرخطی وارد بازار مى شد و همیشه نقطه ورود داشت. اهمیت این نکته در گریز از لورج بازار است).

او به دنبال راهى بود که بتواند با حداقل ضرر پوزیشن هاى زیان ده اش را ببندد. او فکر کرد حالا که نمى تواند از آقاى الف ذرت و جو با قیمت کم بخرد، بهتر است از دیگران بخرد. از آنجایى که مى دانست آقاى الف کمتر به جو نظر دارد، از طمع و احساسات تریدرها بهترین استفاده را کرد و در یک روز ۴ دستور خرید ۵۰۰ هزار پیمانه اى ذرت به ۴ کارگزار بزرگ آتیه مى دهد و همزمان ۴ دستور فروش ۵۰ هزار پیمانه اى جو.

با فعال شدن ۴ دستور فروش جو، قیمت جو شروع به افت مى کند و تریدرهاى بازار احساس مى کنند که اتفاقى براى آقاى الف افتاده و چون مى دانستند او مقدار زیادى ذرت دارد، پیش بینى مى کنند که افت بعدى متعلق به ذرت است.

پس ناگهان بازار شروع به فروش ذرت کرده و لیورمور در فرصت مناسب تمام ۱۰ میلیون پیمانه ذرتش را خریده و سپس به سرعت پوزیشن هاى جو را هم با تنها ۳۰۰۰ دلار ضرر مى بندد. جالب اینجاست که قیمت به سرعت به روند صعودى خود برگشته و ۲۵ سنت بالا مى رود که مى توانست به معناى ورشکستگى دیگرى براى او باشد.

تست بازار یکی دیگر از تجربیات او بود

در هنگامی که جس بخواهد حجم زیادی از سرمایه را معامله کند در شروع کار در خلاف جهت با مقدار کمی سرمایه وارد می شد و ترید می کرد تا اینکه بفعمد که بازار توانایی جذب چنین سرمایه ای را دارد یا خیر.

همچنین او سه شنبه سیاه ( ۱۹۲۹ ) را پیش بینی کرد و در همان زمان نیز فقط پوزیشن فروش داشت. بعد از همین سه شنبه سیاه بود که نام و عکس او سر تیتر نیویورک تایمز شد. در همین زمان بود که تعداد زیادی نامه تهدید امیز برایش نوشتند زیرا که او را مقصر می دانستند. همچنین کتابی که او چاپ کرد خوب فروش نرفت علت ان هم رکود بازار بود.

اخرین پوزیشن

او در زندگی خصوصی اش شکست خورد و ۲۸ نوامبر سال ۱۹۴۰ با گلوله ای اخرین پوزیشن خود را بست. حد ضرر زندگی اش ۶۳ سال طول کشید که در اخر هم به دست خود او فعال شد.

    ارسال دیدگاه

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری با * مشخص شده است. *

    2 × یک =