معرفی فیلیپ فیشر

در سال ۱۹۰۷ در کالیفرنیا مردی چشم به جهان گشود که الان از او به نام یکی از بزرگترین نظریه پردازان دنیای معامله گری یاد می شود. فیلیپ فیشر که تریدر ماژور کاری بود ( بلند مدت ) همانند دیگر بزرگان بورس مانند وارن بافت سرمایه گذاری می کرد. استراتژی او ترکیب کردن ارزش و رشد بود که بر مبنای اصول انجام می گرفت.

هر چند که مورنینگ استار ” morning star ” ( روزنامه معتبر بریتانیا ) فیلیپ فیشر را یکی از سرمایه گذاران بزرگ تاریخ بورس می داند اما وارن بافت چنین عقیده ای ندارد. بزرگ ترین سرمایه گذار قرن بیستم ملقب به عقل کل اوماها فیلیپ فیشر را خیلی بزرگتر از یک سرمایه گذار می داند. وارن بافت در باره خود می گوید ” من ۸۵ درصد گراهام و ۱۵ درصد فیشر هستم.

از ارثی که فیلیپ فیشر از خود بر جای گذاشته تا کنون افراد زیادی مطلع گشتند. این افراد به فیلپ فیشر لقب ” پدر سرمایه گذاری ماژور ” ( به معنای بلند مدت ) را داده اند. اما فیشر فقط یک سرمایه گذار بلند مدت نبود.

در میان مشاغل متعدد او می‌توان به مدیریت سرمایه‌گذاری خطرپذیر و سرمایه‌گذاری خصوصی و مشاور مدیران عامل اجرایی اشاره کرد. او سه کتاب نوشته است که در زمینه سرمایه‌گذاری، خواندشان ضروری و از «باید»‌ ها محسوب می‌شود. وی هم‌چنین استاد مدرسه عالی کسب و کار استنفورد بوده است.

هر‌چند او خود از تحصیل در مدرسه عالی کسب و کار استنفورد انصراف داده بود، ولی یکی از سه استاد دوره‌های سرمایه‌گذاری در این مدرسه عالی بود. یکی از شاگردان او جک مک‌دونالد خود اکنون یک استاد است و چهل سال است که به دانشجویان خود تذکر می‌دهد که برای پاس کردن دوره، کتاب‌های فیشر را مطالعه کنند.

فیشر به دلیل طبع درون‌گرایی که داشت، اگر به خاطر چاپ اولین کتابش، «سهام‌ عادی و سود غیر عادی» (نام اصلی آن Common Stocks and Uncommon Profits) در سال ۱۹۵۸ نبود، هرگز مطرح و شناخته نمی‌شد. او این کتاب را در دوره «بازار گاوی» پس از جنگ جهانی دوم که رفاه بسیاری با خود به همراه آورده بود، نوشت. این کتاب، اولین کتاب سرمایه‌گذاری در طول تاریخ بود که در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت.

فیشر که در سال ۲۰۰۴ از دنیا رفت،‌ احتمالا آخرین فرد در میان معدود سرمایه‌گذارانی بود که سقوط قیمت بازار سهام در سال ۱۹۲۹ را به چشم دیدند، در حالی‌که قدرت پرداخت بدهی خود را حفظ کردند. او مسیر شغلی ۷۵ ساله‌ی خود را در سال ۱۹۲۸ و به ‌عنوان یک تحلیلگر امنیتی در بانک آنگلو لندن (Anglo-London Bank) در شهر سان‌فرانسیسکو آغاز کرد.

مدتی بعد او موقتا به یک شرکت بورس اوراق بها‌دار پیوست تا این‌که در سال ۱۹۳۱ شرکت خودش با نام Fisher & Company را پایه‌گذاری کرد. این شرکت که فیشر تا سال ۱۹۹۹ مدیریت آن را به عهده داشت، سود‌های قابل توجهی برای مشتریانی که او به‌دقت گلچین می‌کرد به ارمغان آورد. او در انتخاب مشتریان خود دقت داشت، ‌نه به این علت که فقط برخی‌ از افراد را مستحق می‌دانست، ‌بلکه به این دلیل که مراقبت از دارایی‌های شرکتش به منظور حفظ کنترل و کیفیت،‌ برای او اهمیت داشت.

فیلیپ فیشر: فلسفه سرمایه‌گذاری

یکی از مشهور‌ترین نمونه‌های پیش‌بینی‌های درست وی در زمینه مدیریت پول، در خرید شرکت موتورولا در سال ۱۹۷۷ مشهود است. شرکتی که او تا زمان مرگ خود نگه داشت. وقتی او سهام این شرکت را خرید، موتورولا تنها یک شرکت تولید رادیو بود و به لحاظ تحقیق و توسعه و مدیریت، قدرتمند محسوب نمی‌شد. فیشر که یک سرمایه‌گذار رشدی بلند‌مدت بود، سهام این شرکت را خرید و این شرکت در عرض ۲ دهه بیست برابر رشد کرد.

فیشر در کتاب خود به سرمایه‌گذاران توصیه می‌کند که درباره پتانسیل افزایش فروش‌ در بلند‌مدت، مزیت رقابتی، قابلیت و نگاه مدیران عالی، تحقیق و توسعه موثر شرکت، حاشیه سود بالا، و روابط داخلی شرکت سوال بپرسند؛‌ پاسخ این سوالات می‌تواند به سرمایه‌گذار کمک کند که برای حفظ بلند‌مدت، سهام رو به رشد درستی را انتخاب کند.

از نظر فیشر، تحقیق، نقش کلیدی در سرمایه‌گذاری موفق دارد.

او کلمه «scuttlebutt» را وضع کرد که شاید مهم‌ترین جنبه‌ی فلسفه‌ی سرمایه‌گذاری وی باشد. «scuttlebutt» فرایند فراتر رفتن از صورت‌حساب‌های مالی یا گفته‌های شرکت و تحقیق درباره سهامداران درونی و بیرونی شرکت، برای دستیابی به اطلاعات دقیق و یک دور‌نمای وسیع‌تر کسب و کاری به منظور پی بردن به پتانسیل رشد است.

فیشر همواره از مشتری‌ها، کارکنان سابق، تأمین‌کنندگان، رقبا و تیم مدیریت شرکتی که علاقه‌ اش را جلب کرده بود، سؤال می‌پرسید تا پیش از سرمایه‌گذاری، ‌تصویر روشن‌تری از پتانسیل سهام به‌دست آورد. تعداد بیشماری از سرمایه‌گذاران ارزشی،‌ امروز این رویکرد را در پیش گرفته‌اند.

این روش تحقیق وسیع، فیشر را قادر می‌ساخت که یک پورتفوی متمرکز از ۳۰ سهام رشدی را حفظ کند. او معتقد بود که به تنوع بیش از حد پورتفو، بیش از حد بها داده شده است. (منظور این است که به نظر فیشر، ‌داشتن تنوع بیش از حد در پورتفوی، آن‌قدر‌ها هم که گفته شده چیز خوبی نیست)

فیشر کاپیتالیسم بود

وارن بافت، همین رویکرد نگه داشتن یک پورتفوی متمرکز گلچین شده و همین‌طور دنباله‌ روی نکردن از مردم را از فیشر اخذ کرد. فیشر معتقد به کاپیتالیسم بود و نمی‌گذاشت افراد بد‌بین نسبت به سرانجام کار، بر تصمیمات او در سرمایه‌گذاری‌ها اثر بگذارند.

او معتقد بود که اگر شرکتی نکاتی که تعیین‌کننده‌ی پتانسیل رشد بلند‌مدت شرکت هستند را رعایت کند (در مقالات بعدی این نکات مهم از فیشر ترجمه خواهد شد)،‌ سهام آن شرکت علیرغم هر‌گونه زیان کوتاه‌مدت، نهایتا در دراز‌مدت به سود می‌انجامد. او گفته‌ی معروفی دارد مبنی بر این‌که اگر با تحقیق و تحلیل گسترده، شرکت درستی خریداری کنید، وقت فروش سهام آن، تقریبا «هیچ‌وقت» خواهد بود.

با مقایسه‌ی گراهام و فیشر در می‌یابیم که فیشر مایل بود که برای سهامی که احساس می‌کرد پتانسیل رشد خوبی دارد هزینه بیشتری بپردازد،‌ صرف نظر از این‌که ممکن بود آن شرکت، بر اساس استاندارد‌های سرمایه‌گذاری ارزشی، شرکتی نباشد که زیر قیمت ارزش‌گذاری شده است.

با این حال،‌ همانند بیشتر سرمایه‌گذاران ارزشی مشهوری که از ترکیدن حباب، به سلامت بیرون آمدند،‌ فیشر درباره خرید شرکت‌های تبلیغاتی و باور کردن لحن معمولا گول‌ زننده‌ی صورتحساب‌های مالی هشدار می‌داد.

تاثیر گراهام و فیشر بر وارن بافت

وارن بافت نیز از دو نفر تاثیر بسیار شگرفی گرفته نفر اول بنیامین گراهام و نفر دوم فیلیپ فیشر. اگر بخواهیم این تاثیر را تجزیه و تحلیل کنیم می توانیم بگوییم که وارن بافت روش یافتن نماد های ارزان را از بنیامین گراهام و راه و روش کیفی مرتبط با پیدا کردن بیزینس های خوب را از فیشر اموخت.

نظر فیلیپ فیشر بر این است که سهامی که تنها با در نظر گرفتن قیمت ان ” ارزان ” به حساب اید و بُعد های کیفی ان در نظر گرفته نشود کافی نمی باشد و احتمال دارد که در بلند مدت به این نتیجه برسیم که اگرچه قیمت ان نسبت به سایر سهام ها کم بوده اما نسبت به ارزش شرکت گران بوده و سودی از این کار بدست نیاید.

اعتقاد او بر این است که اگر بتوانیم سهام های رشدی خوبی را پیدا کنیم نسبت به سهام های ارزان قیمت در بلند مدت بسیار بسیار بهتر عمل خواهند کرد. او برای توجیه این نظر خود می گوید که سهام های رشدی دارای ارزش ذاتی هستند و میتوانند به طور مداوم سود کنند و اینکه با توجه به بررسی های انجام شده تمایل به رشد ۱۰۰ درصدی در هر دهه دارند. در حالی که پیدا کردن سهام هایی که کمتر از ۵۰ درصد از ارزش واقعی خود قیمت گذاری شده باشند بسیار سخت تر است و جزو اتاق های نادر محسوب می شوند.

منبع : فراچارت

    ارسال دیدگاه

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری با * مشخص شده است. *

    19 − 1 =